كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

191

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

فقط از سنج تشكيل مىشد ، كه به‌شدت نواخته مىشد . صداى سنج با صداى « حسين ! » . . . « حسين ! » . . . قيل و قال وحشتناكى را به‌وجود آورده بود . سپاه كوچك حسين سپاه بسيار بزرگ دشمن را چندبار شكست داد . اما بعد يكى پس از ديگرى و بالاخره خود حسين از اسب به پايين انداخته شدند و بقيه اسير شدند . بعد به گردن بچه‌هاى حسين قطعات بزرگى از چوب بسته شد و قرار شد جلاد ، كه لباس وحشت‌انگيزى به تن داشت ، آنها را نزد سردار سپاه دشمن حسين ببرد . بعد دستور قتل اسيران صادر شد ، اما خبر آمد كه جلاد همهء آنها را كشته است . سردار از اين موضوع خيلى ناراحت شد و دستور قتل جلاد را صادر كرد . ميدان جنگى كه در آن حسين كشته شد ، در كربلا ، در نزديكى بابل باستان بود و مقر حكومت يزيد در دمشق . در مراسم شبيه‌خوانى ، يزيد در طرف ديگر ميدان ، روى يك صندلى اروپايى نشسته بود و تبرزينى در دست داشت . بنابه روايت مسلمانها ، وقتى بازماندگان خانوادهء حسين را پيش يزيد بردند ، سفيرى از يونان هم حضور داشت . در اين شبيه‌خوانى هم مردى نقش اين سفير را بازى مىكرد . اين سفير كه لباس اروپايى به تن داشت ، بدون جوراب بود و بر سر تاسش كلاه طلاكارى شده‌اى به چشم مىخورد . مسلما يونانيها هرگز چنين لباسى نداشته‌اند . شايد شيعه‌ها با نشان دادن اين سفير مىخواستند ، اسباب رضايت اروپايىها را فراهم بكنند [ ! ] و يا به سنىها نشان بدهند كه مسيحىها با حسين خيلى دوست بوده‌اند [ ! ] بعد يكى از پسران حسين را كه اسمش على بود ، ( و بعدها به زين العابدين معروف شد ) پيش خليفه بردند ، تا با او بيعت بكند . زين العابدين جواب بسيار تندى داد و با پادرميانى سفير يونان دوبار مورد عفو قرار گرفت . وقتى زين العابدين را براى سومين‌بار پيش خليفه بردند و سفير يونان مجددا تقاضاى عفو او را كرد ، به دستور خليفه سفير را كشتند و قرار شد پسر حسين را هم بكشند ؛ اما هواداران او ، او را مخفيانه از دست عمال يزيد خارج كردند .